در این وب لاگ حرفهای خودمانی و دوستانه میباشد اگه دوست داشتی توهم بیا پیام بزار
|
گفتم خدایا از همه دلگیرم. |
خدا کنه بتونم بازم ادامه بدم با اینکه می دونم روزهای سختی رو پیش رو دارم .
عاشقی کار غریبیست نمی دانستم
عمر مدیون نفس نیست نمی دانستم
عشق کار همه کس نیست نمی دانستم
همه اون هایی که هر وقت رفته رفتند زیارت همه برو بچه ها رو یاد می کنند حتی اگه خداحافظی نکنند و حتی اگه جلوی چشمشون نباشه
این چشم ها برای که تبخیر می شود ؟
این حلقه ها برای چه زنجیر می شود ؟
پیراهن محرم من را بیاورید
دارد زمان هیئت من دیر می شود
با روضۀ حسین نفس تازه می کنم
وقتی هوای شهر نفس گیر می شود
می آیم از کدورت و اشک عزای تو
سرچشمۀ طهارت تصویر می شود
من دستمال گریۀ خود را نشسته ام
چون آب هم به نام تو تطهیر می شود
اشک تو تا همیشه جوان می چکد حسین
چشم من است اینکه چنین پیر می شود
من تازه تشنه می شوم و گریه می کنم
وقتی ز گریه چشم همه سیر می شود
ایمان به دست معجزۀ غم بیاورید
پیغمبری که باعث تکفیر می شود
این قطره نیست آینۀ توست یا علی
در اشک ما حسین تو تکثیر می شو
من از سجاده های بدون وضو می ترسم
من از شلوغی و ازدهام می ترسم
من از شنیدن صدای غوکان در اب می ترسم
می ترسم از صدای یارب بی خلوص
می ترسم از دوستان گرگ صفت
می ترسم از انتظار بی حضور
من از حضور بدون نور می ترسم
اما ما آدم ها به رنگ هایی که به خودمون زدیم عادت کردیم /عادت داشتن رنگ /
اما تو برو کنار رنگی نشی /
کلمه زیبای اشنا /بعضی وقت ها میشنوی اما نمی بینی / می بینی اما نمی شنوی / اما چیزی که هست اینهکه خودت خودت روببینی /خودت خودت رو بفهمی / فکر نکنید فیلسوف شدم نه تازه چشمام باز شده و فهمیدم باید چی کارکنم / اگه خودت رو پیدا کردی توهم به خودت فکر کن/
راستی هر پرسیدم از خودم که چرا احمق می شی رسیدم به اونجایی که هر وقت خواستم بگم چرا احمق شدم /رسیدم به لحظه ای که کسی نبود تا گرگ شدن رو از یاد بگیرم /وقتی هم تلاش کردم برای یاد گرفتن دیدم توی وجودم نیست
می خواستی محبت نکنی همه که یه رنگ نیستن /فرق کرده همه چیز همه کس / رنگ آدم ها عوض شده / سایز محبت ها مون تغییر کرده /
دلم برای خودم تنگ شده